اصلا تو جان بخوااااااااااااااااااااااااه ...

 با سر میاورم ؛ این دست را که در بر دلبر می آوردم

دستم که جای خود ، تو سر تکان بده  به خدا سرمی اورم

هر چند از عطش ، یک لب به خشکی لب اصغر می آورم

لب تر کنی اگر با چشم خیس چشمه کوثر می آورم

اصلا تو جان بخواه ، اصلا بگو سپاه بیاور می آورم

رخصت اگر دهی، از بین کودکان دو سه لشکر می آورم

بابای من شدی، من هم شجاعت علی اکبر می آورم

پس با خودم دوا ، از اشک های حضرت مادر می آورم

 


/ 3 نظر / 21 بازدید
وحيده

خودتون اين شعرو گفتين؟ قشنگ بود.

ماری

عزاداریها قبول.... التماس دعا

ماری

سلام. در مورد تلقین میت چیزی شنیدی ؟ حس یه میت پیدا کردم می خوام به خودم تلقین بدم