چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم

مشهد الرضا

29 آذر ماه 1390

 



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ]

 
جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠
یا صاحب الزمان(عج)

اصلا همین که زندگی ام مبتلای توست

از برکت همیشگی روضه های توست

هر چند پیش عالم و آدم غریبه ام

غصه نمی خورم !  دل من آشنای توست

محتاج تو ، به پادشهان نااز می کند

پس خوش به حال آنکه همیشه گدای توست

هر کس به عشق دیدن روی تو زنده است

بی شک و شبهه ، مردن او هم برای توست

شکر خدا که خون شده قلبم ز دوری ات

این فرش قرمزی ست که در زیر پای توست

 

رفع الله رایة العباس(ع)



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱:٠۳ ‎ب.ظ ]

 
سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠
 

دو جوان مرد ؛ مهیا هستند

دست پرورده ی سقا هستند

قدشان رفته به دایی هاشان

چقدر خوش قد و بالا هستند

شیر خاتون دو عالم خوردند

شیر های نر صحرا هستند

گردبادند و بهم می ریزند

شب طوفانی دریا هستند

مرتضی یند ، به شکل دو جوان

این دو عیسی و دو موسی هستند

زینـبــــــی اند ؛ نـــــــژاد عشـقند

بچه ی حضرت زهــــرا هستند

مادر از خیمه ولی می گوید:

برگ سبز من تنها هستند

........

قصد جان دو برادر کردند                             نیزه ها را دو برابر کردند

  یک نفر نیست بگوید اینان                          هیچ فکر ِ دل مادر کردند ؟

رفع الله رایة العباس(ع)



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ]

 
یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠
...

باور نمی کنم چه به روزت رسیده است

اینقدر تکه سنگ که یکجا نمی شود

این نعل های تازه چه کردند با تنت

عضوی که از تو گمشده پیدا نمی شود

پیراهنی که بر بدنت بود کنده اند

پیراهنی که شد کفنت زیر و رو شده

از بس که اسب بر بدنت تاخت با سوار

حتی مسیر آمدنت زیر و رو شده

با من بگو به دست که افتاده موی تو

این طور موی پر شکنت زیر و رو شده

از بس که سنگ بر سر و پای تو ریخته

از بس که نیزه روی تنت زیر و رو شده

انگار جای فاصله ها پر نمی شود

از بس تمامی بدنت زیر و رو شده

حسن لطفی ؟!

رفع الله رایة العباس(ع)



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ٩:۳٠ ‎ق.ظ ]

 
چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
 

دم تو گر نبوَد آدمی نمی ماند

نه آدمی که ملک هم دمی نمی ماند

هزار بار شهادت دهند قبیله ی " طی"  *

اگر تو جود کنی ؛ حاتمی نمی ماند

نیازمند دو عالم به یک اشاره ی توست

اگر تو ناز کنی عالمی نمی ماند

* نام قبیله حاتم طائی



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ]

 
شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠
سرزمین عشق پرور کربلاست

سرزمین عشق پرور کربلاست

از زمین کعبه برتر کربلاست

سجده ی حور و ملک در این زمین

آری آری عرش داور کربلاست

زادگاه اشک آدم از ازل

ابتلای هر پیمبر کربلاست

قبله ی هفت آسمان و هشت خلد

عشق را محراب و منبر کربلاست

بال بگشایید ای حجاج عشق

چون منای حج اکبر کربلاست

ای به دل بسته شریک درد من

این منای عشق ، خواهر، کربلاست

بوسه ی زیر گلو و پیرهن

آنچه را میگفت مادر کربلاست

سرزمینی را که در خواب پدر

بودمش در خون شناور کربلاست

موعد عهدی از جان بسته ام

با خدا در عالم زر کربلاست

سرزمینی را که ریزم هست خویش

سر به سر در پای دلبر کربلاست

پیش چشم باغبان خسته دل

مقتل گلهای پرپر کربلاست

قد و بالای علی را چاک چاک

میکشد خاکی که در بر کربلاست

سرزمینی را که خاکش را به سر

ریزم از داغ برادر کربلاست

بوی سیب و بوی شیر و بوی خون

مهد خواب سرخ اصغر کربلاست

سوز آتش ، کعب نیزه ، سلسله

غارت اهل حرم در کربلاست

خنده و تکبیر و مرکب تاختن

پیش چشم چند دختر کربلاست

مرهم گل زخمهای پیکرم

از سنان و تیغ و خنجر کربلاست

میزنی آنجه که بین خاک و خون

بوسه بر رگهای حنجر کربلاست

خواهر غم پرورم دیگر مگو

بین ما دیدار آخر کربلاست

 

رفع الله رایة العباس(ع)



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ٤:٥۱ ‎ب.ظ ]

[ خانه ] [ آرشيو ] [ پست الكترونيكي ] [ پرشين بلاگ ]