ایام محسنیه ...
وقتی میرسید به حرم و وقت اذن دخول خوندن ، انگار براش داری روضه مکشوف میخونی
از همون اول زیارت اروم اشک میریخت
اَللّـهُمَّ اِنّى وَقَفْتُ عَلى باب مِنْ اَبْوابِ بُیُوتِ نَبِیِّکَ، صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ الِهِ
خدایا من ایستادم بر در خانه اى از درهاى خانه هاى پیامبرت که درودهاى تو بر او و ایشان باد
وَقَدْ مَنَعْتَ النّاسَ اَنْ یَدْخُلُوا اِلاَّ بِاِذْنِهِ، فَقُلْتَ یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا
و چنان است که تو قَدغَن فرموده اى که مردم داخل آن گردند جز به اذن تو و فرمودى: «اى کسانى که ایمان آورده اید
لاتَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِىِّ اِلاَّ اَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ
داخل خانه هاى پیغمبر نشوید جز این که به شما اذن دهند
اروم توحرفهاش میگفت : نا مسلمونا !! شما ها که همش قران قران میگید
اینم قران ... خدا میگه بدون اجازه تو خونه پیغمبر نرید
حتما ایمان نیاوردید که بی اجازه رفتید !!!
حالا میخواید برید تو خونه ... دیگه چرا با لگد زدید به دری که یه مادر باردار پشتش هست
دوباره میخوند .. گریه میکرد ...
هنوز اب غسل و کفن پیغمبر خشک نشده بود که حرمت خانه دخترش رو شکستید
بعد میگفت : اصلا ما میایم حرم امامان که براشون همین اول روضه بخونیم!
هرکی ناز تربخونه و بفهمه چی داره میخونه ، بیشتر تو کاسه اش میریزن
این چیزی بود که ما بعد ها ، همه به یقین رسیدیم
......
همین ایام بوده است ... بعد رحلت پیامبری که رحمة للعالمین است
ماجرای سقیفه و کوچه بنی هاشم و در سوخته و مادر و ...
ایام شهادت حضرت محسن بن علی بن ابیطالب
[
] :: [
نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱٠:۳٠ ق.ظ
]