جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۸٥
احرام عشق




شبلي به حج رفته بود ؛ و پس از انجام اعمال حج به حضور امام سيد الساجدين(ع) مشرف شد


امام از وي پرسيد :


اي شبلي حج گذاردي ؟


شبلي : آري يا بن رسول الله(ص)


امام (ع) : زماني كه به ميقات فرود آمدي : ايا نيت كردي كه جامه معصيت را از خود بدر آوري


و جامه طاعت پوشي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : زماني كه از جامه خود برهنه شدي ، آيا نيت كردي كه از ريا و نفاق برهنه شدي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : زماني كه غسل كردي آيا نيت كردي كه خويشتن را از بديها و گناهها شستشو دادي؟


شبلي : نه


امام (ع) : آيا خويشتن را پاكيزه كردي و احرام بستي و عقد وقت حج بستي ؟


شبلي : اري


امام (ع) : زماني كه خود را پاكيزه كردي و عقد بستي ، آيا نيت كردي كه آنچه را خداوند متعال


حرام كرده است بر خويشتن حرام كرده اي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : زما ني كه عقد حج بستي ، ايا نيت كردي كه هر عقدي براي غير خدا عزو جل است گشودي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : خويشتن را پاكيزه نكردي و احرام نبستي و عقد حج نبستي


امام (ع) : آيا داخل ميقات شدي و تلبيه گفتي ؟


شبلي : آري


امام (ع) : آنگاه كه داخل ميقات شدي ، آيا نيت كردي كه به نيت زيارت داخل شدي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : آنگاه كه دو ركعت نمازگذاردي ، نيت كردي كه به خداوند متعال به بهترين اعمال و بزرگترين


حسنات عباد كه نماز است تقرب جستي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : آنگاه كه تلبيه گفتي آيا نيت كردي كه براي خداوند به هر طاعتي گوياشدي و از معصيت


او خود را بازداشتي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : در ميقات داخل نشدي و نماز نخواندي و تلبيه نگفتی



امام (ع) : آيا در حرم وارد شدي و كعبه را ديدي و نماز خواندي ؟


شبلي : آري


امام (ع) : آنگاه كه داخل شدي آيا نيت كردي كه برخود هرگونه عيب اهل ملت اسلام را حرام كرده اي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : آنگاه كه به مكه رسيدي و كعبه را ديدي و دانستي كه آن خانه خانه خداست ، آيا قصد خداوند


سبحان كردي و از غير او بريدي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : پس نه داخل مكه شدي و نه داخل حرم



امام (ع) : آيا طواف بيت را به جاي آوردي و اركان را مس كردي و عمل سعي را انجام دادي ؟


شبلي : اري


امام (ع) : آنگاه سعي كردي ، ايا نيت كردي كه از همه گريختي و به سوي خدا فرار كردي و صدق


اين نيتت را علام الغيوب شناخت ؟


شبلي : نه


امام (ع) : نه طواف بيت كردي و نه سعي به جا آوردی



امام (ع) در اين حالت صيحه اي برآورد كه نزديك بود از دنيا مفارقت كند، سپس فرمود :


آه آه كسي كه به مقام قرب رسيده و با خدا مصافحه كرده كجاست ؟


حق تعالي با ان عظمت و جلال مسكيني را به اين مقام برساند ، آيا جايز است بر او كه حرمت چنين


پروردگار مهربان را ضايع كند ؟ هرگز چنين نيست كه كسي با خدا مصافحه كند و بعد ار آن مخالفت


او را جايز داند


امام (ع) : آنگاه كه در مقام ابراهيم ايستادي ، آيا نيت كردي كه بر انجام هر طاعتي ايستاده اي


و پشت به هر معصيتي كرده اي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : آنگاه كه در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گذاردي ، آيا نيت كردي كه چون ابراهيم نمازگذاردي ؟


و به نمازت بيني شيطان را به خاك ماليدي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : در مقام نايستادي و در آن نماز نخواندی



امام (ع) : ايا بالاس چاه زمزم بر آمدي ؟


شبلي : اري


امام (ع) : آنگاه كه بر بالاي چاه زمزم برآمدي ، آيا نيت كردي كه بر طاعت برآمدي و چشمت را از


معصيت پوشاندي ؟


شبلي : نه


امام (ع) : پس بر چاه زمزم بر نيآمدي و از آن ننوشيدی



امام (ع) : آيا سعي ميان صفا و مروه را بجاآوردي و در ميان آن دو مشي و تردد كردي ؟


شبلي : آري


امام (ع) : در سعي ميان صفا و مروه ايا نيت كردي كه ميان خوف و رجايي ؟


شبلي : نه


امام(ع) : پس نه سعي كردي و نه مشي و تردد بين صفا و مروه



.......






سلام



این متن رو البته کامل تر ؛ سال 82 برای کسی نوشتم که واقعا مَحرم بود و حقیقتا مُحرم خانه حق



اونروز شاید اولین متن و نامه من برای او بود .... خدا کند که اخرین هم .........




اگر بعضی ها اجازه بدهند و بعضی دیگر ما رو تو مسیر تهران _ مکه ؛ ترانزیتی


نخوانند



و بعضی دیگر هم ؛ نگن دوباره پارتی بازی شده و ......



ما الان مکه و مدینه ایم .....




غیر از یکی !!!!!!! هرکسی هر طلب و حقی بر گردن ما داره ؛ یا حلال کنه یا بعد از برگشتن ما از حج بیاد و طلب کند تا تقدیم کنیم




از همین الان هم


میلاد با سعادت حضرت رسول اکرم(ص) پدر و رهبر امت مسلمان



و امام جعفر صادق(ع) رییس مذهبمون رو تبریک و تهنیت و شاد باش



عرض میکنم




رفع الله راية العباس (ع)



من : پــــــــــــــارتی بازیـــــــــــه داداش پارتی بازی

[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ]

 
جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۸٥
مرده بودم زنده شدم .. گريه بودم خنده شدم

 

 

بيا که رايت منصور پادشاه رسيد

 

نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد

 

جمال بخت ز روي ظفر نقاب انداخت

 

کمال عدل به فرياد داد خواه رسيد

 

سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد

 

جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسيد

 

ز قاطعان طريق اين زمان شوند ايمن

 

قوافل دل و دانش که مرد راه رسيد

 

کجاست صوفي دجّال فعل مُلحد شکل

 

بگو بسوز که مهدي دين پناه رسيد

 

ز شوق روي تو شاها بدين اسير فراق

 

همان رسيد کز آتش به برگ کاه رسيد

 

 

*********************************************** 

 

بهار از اين قشنگ تر ...؟ زيبا تر ... ؟ با معني تر ...؟

 

شروعي از اين بهتر ... ؟  اگر بهار سر آغاز سال و زندگي طبيعت باشه

 

امروز هم ربيع دلهاي  عاشقان است

 

آغاز حکومت مظهر و جانشين خدا در زمين

 

بقيه الله الاعظم اروحی و ارواح العالمين له الفدا

 

تاج خلافت بر سر خليفه الله گذارده ميشود

 

 

بهار در بهار تان مبارک

 

 

 

راستی اينم بگم : امسال روز اول عيد با اربعين بود و به قول بعضي ها توي عزاداري

 

سال نو شد .... ولي فکر کنم دو سال ديگه شب اول عيد بشه همچين شبي

 

عيد الزهرا ... به امامت رسيدن حضرت ولي عصر عج ... اون شب شادي کردن ديگه مضاعف تره

 

 

 

عاشقان عيدتان مبارک باد

 

رفع الله راية العباس عليه السلام



 



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ]

 
چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٥
ربيع آمد ... اما بهار نيلی شدن ياس ....

خب فصل بهار است و  ماه ربیع که همان بهار باشد هم فرا رسيد

دیگه این دو ماه محرم و صفر هم تموم شد

 

پیرهن مشکی ها رو میشه در آورد و شاد و خرم و ....

 

چرا من نمی تونم این رو ادامه بدم !!!!!

 

دلم داره جای دیگه میره  !!!

 

آخه چطوری بگم ؟؟؟ اول ربیع میشه  همون .....

 

رسول اکرم ؛ رحمه للعالمین ؛ بهانه خلقت ؛ از دنیای فانی به جنة اللقاء رفته است

 

شاید عرشیان به  یُمن قدوم مبارکش خوشحال باشند ؛ اما فرشیان در سوگ

 

نشسته اند و نوای ماتم سر داده اند

 

امیر المونین ؛ وصی حضرت ؛ ولی امت ؛ کفو عصمت در خانه است و درحال اماده کردن

 

پیکر پاک حضرت برای دفن و در سویی دیگر وداع اهل بیت باپیکر پدر ...

 

شاید خاطرات را مرور میکنند .... شاید هر کسی وصیت پدر را برای خودش تکرار میکند

 

 

ساعاتی قبل ؛ بزرگ فرشته عرش ؛ حضرت عزرائیل؛ برای قبض روح به در خانه آمد

 

او برای ورودش اجازه گرفت !!! آری رسم این خانه این است که باید برای ورودش

 

از فاطمه ؛ بزرگ بانوی عالمین اذن گرفت ....  و او نیز چنین کرد

 

اما باور کنید چند روز دیگر اذنِ ورود ؛ آتش و لگد وفشار مردان جنگی است

 

 

ساعتی قبل ؛ حضرت رسول حسین را بر روی سینه گذاشت و گلویش را بوسید

 

اما دیری نمیگذر که این سینه و گلو را اثری دیگر است

 

و الشمر جالس علی صدره 

 

 

همین چند ساعت پیش بود که پیامبر برای بار دیگر سینه و دست فاطمه اش را بوسید

 

تا بگوید از این بدن بوی بهشت را استشمام میکنم

 

اما چند روز دیگر این سینه بوی خون و آتش و دود میدهد

 

 

شاید دقایقی پیش بود که پدر دست دختر را در دست علی گذاشت و امانتش را به او سپرد

 

اما علی با دست بسته ؛ ريسمان بر گردن و شمشیر بر سر چگونه امانتدار باغ یاس باشد

 

 

اینک وقت رفتن است ... اما رحمت للعالمین باید برای گنهکاران امتش نگران باشد

 

این نگرانی نیز با  همان خطاب " و لسوف یعطیک ربک فترضی " رفع شد

 

 

عالم به سکوتی شگرف رفت ... وحی قطع شد

 

 

اما این هیاهوی چیست  ؟ این سکوت و سوگ به چه بهایی شکسته شده است ؟

 

نکند گریه و مویه اهل مدینه است !!!

 

نه .. این مدعیان خلافت اند که در سقیفه جمع شده اند

 

حتی زمانی اندک هم حرمت نگه نداشتند !! حتی بر عهد خود نیز نیاستادند

 

اینان همان کسانی هستند که غدیر را دیده اند ... با علی دست داده اند

 

اما حب دنيا چشم و عقلشان را کور کرده است ... برای هم شمشیر نیز کشیده اند

 

بنای وقایع خونین و بی حرمتی ها در سقیفه گذاشته شد ...  

 

 

این ربیع ِهمان غاصبان فدک است که فاطمه را به خزان نشاندند

 

آری ! ربیع بهار است ؛ اما بهار آتش و دود پاییز باغ لاله

 

  بهار سیلی و رونق بازار گلهای یاس ِ نیلوفری

 

شاید برای عرض تسلیت اینچنین شتابانند تا به خانه وارد شوند !!!

 

نامردان !! لعنت خدا بر شما !! این فاطمه است که در پشت در است

 

برای تسلیت سیلی و اتش و دود نمی آورند

 

برای سر سلامتی گفتن و همدردی ؛ با شمشیر و تازیانه نمی آیند

 

خدا گلهایتان را پرپر کند که یاس را با غنچه نشکفته اش  پشت در پرپر کردید

 

به جای آنکه گذارد گل به قبر رسول

 

برای او اثر تازیانه میبردند

 

 

این ربیع است .... بهار و سراغاز .. اما سرآغاز چه ؟؟؟

 

سر آغاز فاطمیه

 

سر آغاز غربت و خانه نشینی علی

 

سر آغاز غم و زخم زبان بر جگر پاره شده از حادثه کوچه برای مجتبی

 

سر آغاز عاشورای حسین در کربلا

 

سر آغاز تیرباران چشم علمدار در علقمه

 

سر آغاز سیلی و اسیری رفتن زینبین

 

سر آغاز پرپر شدن غنجه رباب

 

.................

........

 

رفع الله راية العباس (ع)



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ]

 
سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳۸٥
زينب از ره رسيده ...

 

چهل روز از بی حسين بودنش ميگذرد که بزرگ بانوی کربلا قدم به شهر مدينه ميگذارد..

مدينه ، دهه ی آخر صفر

شهری که مردمش در سادگی و نامردی کم از خائنين کوفه ندارند .

سالها پيش از سرزمين وحی جبرئيل از جانب مالک الملوک پيام اقرأ را بر حبيب خدا نازل کرد ..

 جانم به فدای آن صاحب پيام و پيام رسان و بهترين خلق خدا محمد مصطفی

عظيمترين رسالت بر دوش صاحب خلق عظيم نهاده شد .

او که عبد الله الاعظم است به کاملترين نحو پيام را رساند و قافله قافله خلق گمشده را به راه حق راهنمايی کرد ..

اگر مسيح بدن مرده را زنده ميکرد ، حضرت ختم الرسل جانهايی که سالها مرده بودند را احيا کرد ..

 به پاکی و روح بخشی آب .. و جعلنا من الماء کل شيء حی

سرزمين عرب که مرکز توحش و جهل و منکر بود به برکت دم مسيحاييش قلب تمدن و مهبط ملائکه شد .

همانگونه که دخترش فاطمه زهرا فرمود :

فأنقذکم الله تبارک و تعالی بمحمد صلی الله علیه و آله و سلم بعد اللّتیّا و الّتی .

خداوند تبارک و تعالی شما را به برکت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بعد از آن همه ذلت و خواری و ناتوانی نجات بخشید

جانم به فدای پيامبری که آنقدر عبادت کرد تا حضرت سبحان از روی شفقت و دلسوزی به او خطاب کرد :

 طه ما انزلنا عليک القرآن لتشقی . اللهِ الصمد نميخواهد مشقت تنها حبيبش را ببيند .

ارحم الراحمين رحم ميکند به رحمة للعالمين ...

دير زمانی نيست ای عقيله که جدت با سری بسته در حاليکه تکيه بر دست پدرت کرده بود با اهل مدينه وداع کرد ..

دير زمانی نيست بانو

گويی ديروز بود که آن رحمة للعالمين امر کرد تا کاغذ و قلمی بياورند و برايشان بنويسد آنچه مايه ی رستگاری آنها

در دو دنياست ، که آن شيطان مجسم ، بُت قريش ، عدو الله و عدو الرسول صدای نفرت انگيز حاکی از نفاقش را به گوش همه رساند

و حسادت و کفر سالها را بيرون ريخت که :

رهايش کنيد او هذيان ميگويد ... فانبعث اشقاها!!!

و باز هم دل دريای رحمت را طوفانی و مغموم کردند .. ما اوذی نبی مثل ما اوذيت .هيچ پيامبری را به اندازه ی من نيازردند

آسمانيان بهشت را آماده لقای حبيب خدا ميکردند اما شياطين زمين جوهر سياه ذات پليدشان را بر صفحه تاريخ ريختند و برای هميشه سياهش کردند .

 حور و ملک در جنت الاعلی سوگ ۱۴۰۰ ساله را آغاز کردند و به عزا نشستند

در فضای مدينه هنوز هم صدای عترتی اهل بيتی طنين افکن است . بوی پرهای جبرئيل هنوز در خانه علی ميپيچد .

 پيکر پاک مردی که ۲۳ سال بی اجر و مزدی برايشان زحمت کشيد و تحمل کرد 

 بر زمين مانده و آن گوشه ی مدينه ، زير آن سقيفه ی شوم ، لانه ی ابليس ، جهل مردم به اوج ميرسد و دلها همگی بار ديگر بر بتهای قريش سجده ميکنند .

 لات و عُزای ديگر و هُبَل ِ ديگری ...

درِ خانه ی شما که سوخت بانو ، جبرئيل هم گريه کرد .

علی آنکه در خيبر را از جا کند ، دست بسته کشيده ميشود .

عظمت فاجعه عقل سلمان محمدی را هم فلج ميکند آنقدر که از اباالحسن علت اين سکوت و اين صبر را ، صبر بر دستهای بسته و غصب خلافت را ميپرسد.

تو گويی هيچ مصيبتی از اين بالاتر نيست و علی به پشت سر اشاره ميکند که صبر بر خلافت جای خود ، آنجا را بنگر ، ببين صبر علی تا کجاست ، ببين که بر زمين افتاده ؟

غلاف شمشير بر کدامين بازو نقشش را حک ميکند ؟ ببين .... صبرا يا آل محمد!

مظلوميت حسن از آن لحظه آغاز ميشود .. همه را ميبيند . همه را ! و هيچ نميگويد .

نميدانم چه ديد بانو . اما هر چه بود عمق مصيبتی که حسن ديد آنقدر بود که مغيره تا به مسجد می آمد 

 حسن با آنهمه صبر و حلم و بخشش تاب نشستن نداشت و از جای برميخاست .. صبرا يا آل محمد !

اشبه الناس به جدت رسول خدا ، برادرت حسن بود . انک لعلی خلق عظيم

صبر و تحملش بر جهل مردم و آزارهايشان ، رحمت و عطوفتش ، حکمت و تدبيرش ، زهد و عبادتش ، زيبايی و ملاحتش و ...

و همسر عايشه صفت و عايشه خوی ش  .. همه چون پيامبر بود

جدت اگر« او هذيان ميگويد » شنيد برادرت هم«  يا مذل المؤمنين»  شنيد .

 و چه خصلتی دارد حسن . ميبيند و ميشنود و تحمل ميکند و هيچ نميگويد !

اُف بر مردم مدينه چه نامردی ميکنند با غريب اهل بيت . بخاطر حفظ جانشان با ابولهب مدينه ، معاويه ، صلح ميکند .

و آن ملعون صلحنامه را گستاخانه زير پا ميگذارد و جان و مال و ناموس مردم مدينه را بر سربازانش حلال ميکند .

مردمی که به حسن خيانت کنند عاقبتشان به معاويه ختم ميشود .

فرياد از آن روز که زهر راه به جگر برادرت پيدا کرد . سالها همين مردم مدينه آنقدر جگرش را خون کرده اند که ديگر نيازی به زهر نبود ..

اولين تشت را می بينيد بانو !

و فردا

تير باران را

و سالها بعد در کربلا تيرهايی که از روز سقيفه برای حسين کنار گذاشته بودند را خواهيد ديد که چه ميبارند بر پيکر مطهر حسين 

 و قبلش اصغر و چشم برادرت اباالفضل... صبرا يا آل محمد !

چه زمانی قدم به مدينه نهاده ايد بانو ! دهه ی آخر صفر .. پس از اربعين حسين !

مدينه ايی که جای زندگی پيامبر بود و محل قدمهای علی و عبادتگاه فاطمه و مسکن حسن و حسين و رفت و آمد جبرئيل

مدينه ايی که ديگر نه پيامبر دارد و نه علی و نه فاطمه و نه حسن و نه حسين

اما ....

بوی بالهای جبرئيل هنوز ميپيچد ...  کنار آن در سوخته نظاره گر است

مدينه و آنهمه غربت و يک زينب که هر چه ديد زيبا ديد ! هر چه ديد زيبا ديد ...

 

رفع الله راية العباس (ع)



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ٢:٥٥ ‎ق.ظ ]

 
یکشنبه ٦ فروردین ۱۳۸٥
سپيد كردي چشمم در انتظار سپيده ....

 

آه کشم دم به دم سیر کنم کو به کو

 

تا به سر کوی تو با تو شوم رو به رو

 

خسته شدم از بهار با گل و باغم چه کار

 

جز گل روی تو ام نیست به باغ ارزو

 

تا صف مشحر دمد بوی گل از بسترم

 

گر که به رویا شبی با تو کنم گفتگو

 

ای پسر فاطمه  ای به فلک قائمه

 

بی تو حیات همه  بسته به یک تار مو

 

چند کشم از درون ناله یابن الحسن

 

چند ز خون جگر چهره کنم شستشو

 

************************

 سيّد مرتضی آوینی

 

اگر میخواهی که حزب الله را بشناسی اینچنین بشناس :

 

او اهل ولایت است

عاشق امام حسین (ع) است

از مرگ نمی هراسد 

 

********************

 

از همه بزرگوارانی هم که برای متن قبلی پيام دادن ممنون

بعضی ها که ديگه شرمنده کردن 

بعد از مدتها تشريف آوردن و ارزوی سلامتی کردن  

 

 

رفع الله راية العباس (ع)



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ]

 
شنبه ٥ فروردین ۱۳۸٥
طبيب عشق مسيحا دمست و مشفق ....

ای دل ! نگفتمت مرو از راه عاشقی  

رفتی! بسوز؛ کین همه آتش سزای توست

 

دلت خنک شد ! اینم بیمارستان ! تو که عشق درد داشتن کشتت ! شاید هم درد عشق

حالا خوبه تیمارستان نرفتی !!

فکر میکنی متوجه  شد که دو روز نبودی؟سراغت رو گرفت؟دلتنگی کرد؟

چرا نمیفهمی !! دست و پا گیر شدی !! تکراری !! دور مجنون بودن گذشت

حالا هی بگو

 

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هرچه بر سر من آید از ارادت اوست

 

گفت : یا ساکت شو یا ساکتت میکنم !! تند نرو ! پیاده شو با هم بریم

اصلا من خودم بهت بها دادم که توی خیال بیای و حرف بزنی!

اصلا دلش خواسته! دوست داشته سراغ نگیره! از اول تاج سرم بوده

اون اینقدر روحش بزرگ هست که اگر بدونه من مریضم ؛ از من کوچک سراغ بگیره

البته میدوارم ! یعنی به همین امید زنده ام . من بهش اعتماد دارم

اخه میدونی ؛ من همش گفتم :

 

به خدا کز غـــم عشقت؛ نگریزم نگریزم

و گر از من طلبی جان ؛ نستیزم نستیزم

 

حالا که چی ؟؟؟ میخوای چی رو ثابت کنی ؟ اون باورت کرده ؟

تو مثل اون قماربازی شدی که همه چیز رو باخته؛ولی هنوز هوس یه بار قمار دیگه رو داره

یه حرفی بزن ... سکوتت میکشه و اتیش میزنه

 

گفت : از قمار عشق چی میدونی ؟؟ مات شدن تو این قمار لذت داره

 اون من رو به جمع راه داده!منت گذاشته که باهاش حرف بزنم و سر میزش بشینم

حالا میخوای دل بکنم !!! نه  .. نه ... من _ _ _ _م رو میخوام

اما هرچه دارم ؛ اجر آن صبر و ثبات ره عشق که یارم داده

تو نمیدونی من دارم از کی میگم .... !!

 

وا فــریـاد از عشــق وا فریادا

کارم به یکی طـرفه نگار افتادا

گر داد من شکسته دل دادا دادا

ورنه من و عشق هرچه بادا بادا

 

من که نمیدونم چی میگی ! من ساخته واگویه های دل تو ام

ولی میتونم بهش پیغام دلت رو برسونم .. چی بهش بگم ؟

 

گفت :

 

 صبا گرت گذری افتدت به کشور دوست

بیار نفحه ای ز گیسوی معنبر دوست

اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را

به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

 

اما یه حرف در گوشی هم داشتم ...بهش بگو

 

بی قرارم کرده ای ؛ ای بیقرارم 



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ٧:٥٢ ‎ق.ظ ]

 
چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٥
:: عاشق ديوونتم دوري تو بسه ديگه.....

غروب جمعه :

 


همه تو اين ساعات دلشون ميگيره اصلا به يه غير مسلمون هم بگي غروب جمعه يه جوري ميشه چه برسه به شيعيان

 چه برسه به منتظران.
هر شب جمعه روحمون رو با دعاي كميل تطهير ميكنيم كه صبح جمعه با دعاي ندبه به استقبالت بيايم

و هر شب جمعه من بيقرارم

 هي به خودم ميگم فردا شايد جمعه موعود باشه

صبحش دلم شور ميزنه يعني ميشه ؟

امروز بياد و همه چيز درست بشه ؟

ولي غروب جمعه بازهم شكست ميخورم !!!!!

آره ما مانع ظهورتيم

شرمنده ايم مولا شرمنده ايم.

همه دنيا دلش گرفته

همه خلق چشمشون به دره

امروز مياد ... فردا مياد

اين جمعه مياد .... جمعه بعد مياد

ولي باز شكست ميخوريم

من ديگه خسته شدم آخه كي مياي كي؟؟؟


چكار كنم دلم به غم اسيره
جمعه غروب بهونتو ميگيره
همش بهت دروغ ميگم ميدونم
يه راست بگم ميخوام پيشت بمونم
همه ميگن وقتي بياي بهاره
از آسمون بارون گل ميباره
كي ميشه اون روز خدا ببينم
بوسه از اون خال سياه بچينم
خوش بحال كسي كه با تو ياره
سر به روي زانوي تو ميذاره
قلب من از معرفت تو دوره
تو حاضري چشم منه كه كوره
دلم ميخواد ناله كنم ز سينه
تا كه بياي با هم بريم مدينه
پشت بقيع كنار من بموني
روضه مادرو خودت بخوني

 


اللهم عجل بظهور الحجه



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ٤:٤٧ ‎ب.ظ ]

[ خانه ] [ آرشيو ] [ پست الكترونيكي ] [ پرشين بلاگ ]