ما را به خط کردند . از اول صف يکي يکي اسم و مشخصات مي پرسيدند
مي امدند جلو . نوبت من شد اسمم را گفتم ... مترجم پرسيد مال کدوم لشکري ؟
گفتم " لشکر امام حسين " ... افسر عراقي يک دفعه پريد موهايم رو گرفت و به طرف خودش کشيد
داد زد " حسين ؟؟ حسين خرازي ؟ "
چشمهاش انگار دو تا گلوله آتش ، سرم رو انداختم پايين و گفتم نــــه
اسمش هم دشمن رو ميريزه بهم ... حسين باشي و دستت هم شبيه علمدار حسين باشه
***********************
نصف شب ؛ چشم چشم را نمي ديد سوار تانک وسط دشت بودم
کنار برجک نشسته بودم . ديدم يکي پياده مي آيد . به تانک نزديک مي شد دور مي شد
سمت ما هم آمد .. دستش را دور پايم حلقه کرد
پايم را بوسيد ... گفت : يا علي ... به خدا سپردمتون
گفتم ؛ حاج حسين ؟ گفت : هيس .. اسم نبر ... رفت تانک بعدي
* ببين کجايي ؟ اگر بالاتري که هيچ دست ما رو هم بگير وگرنه سعي کن حداقل شبيه بشي
****************************
فرماندهان گردان گوش تا گوش نشسته بودند ... آمد تو .. همه مان بلند شديم
سرخ شد .. گفت جلو پاي من بلند نشيد
گفتيم حاجي « شما فرمانده لشکري .. اين حرفها چيه .. اختيار داريد بفرماييد بالا »
باز جلسه بود ... ايستاده بود بيرون سنگر .. مي گفت نمي آم !! شما ها بلند ميشيد
قول داديم بلند نشيم تا بياد تو
* حالا هر جا ميري منتظر باش جلو پات بلند بشن و تحويلت هم بگيرن
************************
چند نوع غذا داشتيم !! غذاي عقبه ؛ غذاي منطقه عملياتي ؛ غذاي خط مقدم
هرچي به خط نزديک ؛ غذا بهتر ... دستور حاج حسين بود
هر وقت خواستي غذاي خوب بخوري ببين اون روز توي خط مقدم خوبها بودي يا نه ؟ اصلا ببين خوب بودي ؟؟
***********************
داماد شده بود . خيلي فکر کرديم براش هديه چي ببريم
هديه اي بهتر از يه مسلسل و سيصد تا فشنگ پيدا نکرديم
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل
***********************
ده ماه بود ازش خبري نداشتيم . مادرش مي گفت : خرازي بلند شو برو ببين
اين بچه زندس ؟ مرده ؟ سالمه ؟ اصلا ببين هست؟
گفتم : کجا برم دنبالش ؟ اخه کار و زندگي دارم خانوم . جبهه که يه وجب جا نيست
رفته بوديم نماز جمعه . حاج آقا آخر خطبه ها گفت : حسين خرازي را دعا کنيد
آمديم خانه . به مادرش گفتم : حسين ما رو مي گفت ؟
گفتم چي شده که امام جمعه هم مي شناسدش ؟
نمي دانستيم فرمانده لشکر اصفهان است
براي حفظ کلاس هم که شده به هرکي رسيدي بگو کارت چيه و کجايي و چقدر
حقوق داري و کي رو ميشناسي و ..و ..و...اگرم چيزي يادت رفت بگو چون ريا ميشه نميگم
*************************
تو وصيت نامه اش نوشته بود اگر بچه م دختر بود اسمش زهراست ، پسر بود ؛ مهدي
مهدي خرازي الان ديگه مردي شده
* بايد بببني ... تالي باباش شده ... نه مثل بعضي ها که فقط اسم يدک مي کشند
*****************************
سالگرد شهادت شهيد حسين خرازی گرامی باد
[
] :: [
نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ٢:٢٦ ق.ظ
]