سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
یا علی یا علی یا علی ...


 عن النبى  صلى الله علیه و آله و سلم : قال :

 ان حلقه باب الجنه من یاقوتیه حمراء على صفایح الذهب فاذاء دقت الحلقه على الصفحه 

 طنت و قالت : یا على !

وقتى یک بهشتى کوبه درب را مى کوبد صدائى از این کوبه در شنیده مى شود:

یا على !     طنین اش یا على است

 مرحوم استاد علامه طباطبائى - رضوان الله علیه - در شرح این حدیث در جلسه درس چنین مى فرمودند

 که چرا صداى کوبه درب یا على است ؟

 براى اینکه مهمان وقتى به خانه اى مى رود صاحب خانه را صدا مى زند؛و او را مى خواند

 و اگر صاحب خانه نام معینى داشته باشد مهمان همان نام معین را مى برد.

 ایشان مى فرمودند صاحب بهشت ، مهماندار بهشت صاحب خانه ، على بن ابیطالب(ع) است

لذا صداى کوبه درب هم یا على است .

 چون هرکسى به بهشت مى رود در سایه هدایت و رهبرى این خاندان است 

 مهمان این خاندان است .

 اگر این انوار طیبه نبودند کسى راه بهشت را طى نمى کرد

 

رفع الله رایة العباس(ع)



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۳:۱۸ ‎ب.ظ ]

 
دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

 از  أمل چشم بپوش و در عمل بکوش 



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ٢:٤٥ ‎ب.ظ ]

 
یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
بهشت من

آقای منی ؛ دین و دنیای منی

عشقم همینه ، که تو بابای منی

به عشق تو اسیرم  ؛ دامنت رو میگیرم

الهی کربلایی بشم و نجف بمیرم



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ]

 
چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
امانت

... و شما در میان گروهی از انسانهای رنگ پریده و تهیدست

به کلمه اخلاص لب گشودید

و حال آنکه در کنار پرتگاه آتش بودید*

جرعه آبی برای نوشنده

و فرصتی برای طمع کننده

و شعله آتشی برای شتابگران و پایمال قدمها بودید

از گنداب می آشامیدید

و قوت شما مردار بود

ذلیلان مطرودی بودید

بیم داشتید که مردم اطرافتان شما را بربایند**

تا آنکه خداوند شما را بوسیله محمّد نجات داد

بعد از آن همه حوادث بزرگ و کوچک

بعد از درگیری با مردان درنده خو و گرگهای عرب و سرکشان از اهل کتاب

هر بار که آتشی برای پیکار برافروختند خدا آن را خاموش ساخت***

یا هرگاه شاخ شیطان نمایان می شد

یا دهانی از مشرکان گشوده می شد

برادرش را در کام آنها می انداخت

پس او باز نمی گشت مگر اینکه

بازوان آنها را با قدمهای خود پایمال

و شعله آتش آنان را با شمشیر خود خاموش می کرد

سختی می کشید به خاطر خدا

می کوشید در امر خدا

مقرّب رسول خدا

سرور در میان اولیا’ خدا

مهیا و خیرخواه ، پرتلاش و کوشا بود

در راه خدا سرزنش هیچ ملامتگری در او اثر نداشت...****

***

می رود و می آید ، چند قدم بر می دارد و بر می گردد

اولین شبی است که خانه از زهرایش خالی است

از کنار قبر به سمت خانه می آید

ولی طاقت نمی آورد ، دوباره به سمت قبر می گردد

می داند بچه هایش تنها هستند ، می خواهد به خانه برود

امانتی را به صاحبش رسانده

قدمهایش سنگین است

آخرین نگاه اشک آلود را به قبری بی نشان می اندازد

سردار سرش را پایین می اندازد

راه خانه در پیش می گیرد

-شاید گاه گاهی نگاهی به پشت سرش می اندازد-

امانتی را با خودش به خانه می برد؛

نشانی قبر مخفی مادر بچه هایش

امانت سنگینی است

از امشب ، زینب باید برای بچه ها مادری کند

* آل عمران / 104

** انفال / 26

*** مائده / 64

**** خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها

رفع الله رایه العباس(ع)



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۳:٠٩ ‎ب.ظ ]

 
دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
قد کمان ، روی کبود ، آیینه گردان تو ام

پنجه در پنجه ی غم دارم و گریان تو ام

بگذر از من که همین یک شبه مهمان تو ام

به غم و اشک غریبی تو سوگند علی(ع)

 که من از خویش رها گشته ، پریشان تو ام

 باغبان آ ، به گل خود به چه دل خوش داری؟

من که پرپر شده بر خاک گلستان تو ام

ز تو  دل سوخته و سینه ز من سوخته است

قد کمان ، روی کبود ، آیینه گردان تو ام

زیر پا در وسط کوچه ام ، انداخت عدو

گرچه فرمود پدر : کوثر قرآن تو ام

شدم ای رهبر مظلوم ، بلا گردانت

عشق این است که من بی سر و سامان تو ام

  اگر ای کعبه کسی نیست به دور و بر تو

تا نفس هست به جان ، واله و حیران تو ام

بنشین تا به طواف تو بگردم امشب

حج تویی ، کعبه تویی ، کشته ی قربان تو ام

همه ی عالم اگر دست به دامان من اند

من دل خسته علی(ع) ، دست به دامان تو ام

بعد من جان تو و جان حسین و زینب

ز تو ممنونم و شرمنده ی احسان تو ام

 

رفع الله رایه العباس(ع)



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ]

 
یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱
دود بود و دود و بود و دود بود

دود بود و دود بود و دودبود

گل میان آتش نمرود بود

شعله می پیچید برگرد بهار

خون دل می خورد تیغ ذوالفقار

یک طرف گلبرگ اما بی سپر

یک طرف دیوار بود و میخ در

میخ یاد صحبت جبریل بود

شاهد هر رخصت جبریل بود

قلب آهن را محبت نرم کرد

میخ از چشمان زینب شرم کرد

شعله تا از داغ غربت سرخ شد

میخ کم کم از خجالت سرخ شد

گفت با در رحم کن سویش مرو

غنچه دارد سوی پهلویش مرو

حمله طوفان سوی دود شمع کرد

هرچه قوت داشت دشمن جمع کرد

روز رنگ تیره ی شب را گرفت

مجتبی چشمان زینب را گرفت

پای لیلی چشم مجنون می گریست

میخ بر سر می زد و خون می گریست

جوی خون نه تا به مسجد رود بود

دود بود ودود بود و دود بود

 

 حسن لطفی



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ٩:۱٦ ‎ق.ظ ]

 
دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱
یا ابا الحسن (ع)

بهشت ، تو حیاطش ، چادر زده استیجاری

کعبه با ضریحش ، عکس میگیره یادگاری

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی 

رفع الله رایة العباس(ع)



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱:٤٠ ‎ب.ظ ]

[ خانه ] [ آرشيو ] [ پست الكترونيكي ] [ پرشين بلاگ ]