یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳
 

شد ز نام دگران گرچه مُکَدَر گوشم

خورد از نام علی قند مُکَرر گوشم

هرکسی نام تورا بُرد شنیدم به دو گوش

میبرد فیض زبان را دو برابر گوشم

گوش اِستاده ام از کودکی ام نام تورا

زان اقامه که ز لب ریخت پدر در گوشم

گوش چپ نیست کم از راست که در میلادم

دو سِری خورده مِی از نام علی هر گوشم

من ز هر لب طلب نام علی داشته ام

نیست امروز بدهکار کسی گر گوشم

 نام ِآن تیغ ِ پُر از آب به گوشم خورده است

گوش ماهی نشد این قدر که شد پَر گوشم

 بیتی از "قصری"ِ شیرین سخن آمد در یاد

که از آن بیت به شوق تو سراسر گوشم

 ("قصری"از شوق غلامی شده یک پارچه گوش

قنبری کو که دو صد حلقه کُنَد در گوشم)

(محمد سهرابی)



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱:۱٠ ‎ب.ظ ]

 
شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳
رمضان المبارک

مادرم کرده سفارش که بگو اول ماه

بابی انت و امی یا ابا عبدالله

 

حلول ماه مبارک رمضان بر عاشقان صوم و صلاه مبارک



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ]

 
دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩۳
مادر ...

نیلوفری به شاخه ی غم تاب می خوری

سیلی ز فتح خیبر و احزاب می خوری

در پیش دیدگان من از بس تو را زدند

چون سایه گشته ای و به این قاب می خوری

با پهلوی شکسته مگر سجده می شود

خون دلی ز درد به محراب می خوری

با وضع سینه ای که تو داری ؛حبیب من

وقتی که تشنه ای تو چه سان آب می خوری؟

ای تکیه گاه و پشت پناهم شکسته ای

پا رو به قبله برده ای و بار بسته ای

 

مادر مادر مادر مادر مادر ...



[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۱:٢٩ ‎ب.ظ ]

 
پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٢
اصلا تو جان بخوااااااااااااااااااااااااه ...

 با سر میاورم ؛ این دست را که در بر دلبر می آوردم

دستم که جای خود ، تو سر تکان بده  به خدا سرمی اورم

هر چند از عطش ، یک لب به خشکی لب اصغر می آورم

لب تر کنی اگر با چشم خیس چشمه کوثر می آورم

اصلا تو جان بخواه ، اصلا بگو سپاه بیاور می آورم

رخصت اگر دهی، از بین کودکان دو سه لشکر می آورم

بابای من شدی، من هم شجاعت علی اکبر می آورم

پس با خودم دوا ، از اشک های حضرت مادر می آورم

 




[ ] :: [ نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ٥:۱۱ ‎ب.ظ ]

[ خانه ] [ آرشيو ] [ پست الكترونيكي ] [ پرشين بلاگ ]