امانت
... و شما در میان گروهی از انسانهای رنگ پریده و تهیدست
به کلمه اخلاص لب گشودید
و حال آنکه در کنار پرتگاه آتش بودید*
جرعه آبی برای نوشنده
و فرصتی برای طمع کننده
و شعله آتشی برای شتابگران و پایمال قدمها بودید
از گنداب می آشامیدید
و قوت شما مردار بود
ذلیلان مطرودی بودید
بیم داشتید که مردم اطرافتان شما را بربایند**
تا آنکه خداوند شما را بوسیله محمّد نجات داد
بعد از آن همه حوادث بزرگ و کوچک
بعد از درگیری با مردان درنده خو و گرگهای عرب و سرکشان از اهل کتاب
هر بار که آتشی برای پیکار برافروختند خدا آن را خاموش ساخت***
یا هرگاه شاخ شیطان نمایان می شد
یا دهانی از مشرکان گشوده می شد
برادرش را در کام آنها می انداخت
پس او باز نمی گشت مگر اینکه
بازوان آنها را با قدمهای خود پایمال
و شعله آتش آنان را با شمشیر خود خاموش می کرد
سختی می کشید به خاطر خدا
می کوشید در امر خدا
مقرّب رسول خدا
سرور در میان اولیا’ خدا
مهیا و خیرخواه ، پرتلاش و کوشا بود
در راه خدا سرزنش هیچ ملامتگری در او اثر نداشت...****
***
می رود و می آید ، چند قدم بر می دارد و بر می گردد
اولین شبی است که خانه از زهرایش خالی است
از کنار قبر به سمت خانه می آید
ولی طاقت نمی آورد ، دوباره به سمت قبر می گردد
می داند بچه هایش تنها هستند ، می خواهد به خانه برود
امانتی را به صاحبش رسانده
قدمهایش سنگین است
آخرین نگاه اشک آلود را به قبری بی نشان می اندازد
سردار سرش را پایین می اندازد
راه خانه در پیش می گیرد
-شاید گاه گاهی نگاهی به پشت سرش می اندازد-
امانتی را با خودش به خانه می برد؛
نشانی قبر مخفی مادر بچه هایش
امانت سنگینی است
از امشب ، زینب باید برای بچه ها مادری کند
* آل عمران / 104
** انفال / 26
*** مائده / 64
**** خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها
رفع الله رایه العباس(ع)
[
] :: [
نوشته شده توسط : خیبرشکن ] :: [ساعت : ۳:٠٩ ب.ظ
]